آیا انسان واقعن به خوابیدن نیاز دارد؟ - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 15:29
تلاشهام برای درست کردن خوابم داره نتیجه میده و دیگه به جای اینکه ساعت ۲ بخوابم و ۹ بیدار بشم، ۱۲ میخوابم و ۴ بیدار میشم. فقط به صفر رسوندن این ساعتهای باقیمانده کافیه تا به یک ابرانسان ایدهآل تبدیل بشم که پلک نمیزنه و از هوا تغذیه میکنه. Adblock test (Why?)
الان که فکرش رو میکنم این رو به روباتها هم نمیتونم بسپرم. - تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 15:29
هرچی فکر نمیکنم یادم نمیاد پارسال چه فکری کردم که تصمیم گرفتم دو تا پیراهن رو با دست بدوزم. یکیش چند روز پیش بالاخره تموم شد و اونیکی هم به پایان نزدیکه. ولی تازه اولشه، چون به خاطر پارچهی نخی و دوخت ظریفش مجبورم هر بار با دست بشورمشون - نه اینکه همهی بقیه رو میاندازم توی ماشین رختشویی، ولی اینکه چن...
98. - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 14:21
چون اینجا آخر دنیاست و هیچی پیدا نمیشه و هی یادمون میره وقتی میریم داخل شهر چای بخریم، یک جعبه چای کیسهای که معلوم نیست کی خریده شده رو از ته کابینت پیدا کردیم و ازش استفاده میکنیم. دیروز با یک عدد کیسه توی قوری، تا شب نفری حداقل 2 لیوان ازش مصرف کردیم. خونه دانشجویی که نگرفتم، ولی خوب داره واسم شبی...
[...] - تاریخ: 1401/11/18 ساعت: 14:21
بعد از دیدن قانون جدید هزینههای آزادسازی مدرک -چون گروگان گرفتهاند و باید پول بدیم آزادش کنیم- و فکر کردن به همهی وقت و هزینههای جانبی که برای درس خوندن خرج کردم، فکر میکنم تمام این مدت داشتم گول میخوردم؛ گول با طعم تحقیرهای استادها و حراست و بدبختیهای زندگی دور از خانواده. مثل اون وقتهایی که دو قاش...
وضعیت - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:57
[پایان سریال مورد علاقه، فکر کردن به رابطهی -موقتن- ایدهآل جیمی و کیم و اینکه چرا اونطوری تموم شد، اگه طبق خواستهی دیگران حقوق میخوندم زندگیم از اینی که هست خرابتر میشد و خداروشکر که فقط به تماشاش بسنده کردم، عجیبه که بازیگرها رو فقط به چشم خواهری/برادری پسندیدم و در آخر باید دنبال یه سریال جدید بگر...
95. پت و مت، یا پرنسس و نخودفرنگی؟ - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:57
شب ساعتدیواری رو گذاشته بودم گوشهی سالن، که بالای سرم هی صدا نده. بیدار شدم دیدم باز هم صداش میاد. آوردمش اتاق، در رو پشت سرم بستم، گذاشتمش پشت میز، و یادم افتاد میخواستم گوشی رو چک کنم که فعلن فقط تو این اتاق آنتن میده. گذاشتمش زیر انبوه ملافههای کنج دیوار، اینطرف تشک و پشتی درست کردم و بعد از جاگی...
نه، همهچیز عادیه. - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 16:57
یک بسته اینترنت ۱۰۰گیگ یکساله خریدم که امید به زندگیام بیشتر بشه و اگه خواستم بلایی سر خودم بیارم، به پولی که دادم فکر کنم و حیفم بیاد. احتمالن بقیه هم این کار رو میکنند، آره حتمن. Adblock test (Why?)
8. - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:04
هی فکرمیکنم؛ نوشته عزیز، عزیز؛ بعد از اسمم عزیز گذاشته. دارم فکرمیکنم همونقدر که از "خانوم" و "جان" صداشدنم خوشم نمییاد، گفتن "عزیز" بعد از اسمم چهقد میتونه خوب باشه. :">
33. The Lovely bones - تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 22:04
فقط اونجا که سوزی روایت میکرد از رفتن مادرش که یواشکی یکی از پیرهنهای پدرش رو برداشته بود و شبایی که دلتنگی زیاد میشد، تن بالش میکرد و بالشُ بغل میگرفت و اشک میریخت... همونجا.
7. "چرا دهنشان را نمیبندند" یا "چهطور هرروز بیشتر به فرار فکرمیکنم" - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
- اگه نتونی تغییرش بدی چی کار میکنی؟ + [سکوت] - یعنی منظورم اینه که چه سناریو هایی داری؟ + [سکوت] - سناریو که میدونی چیه؟ مثلا ما تو ذهنمون داستان میسازیم، برنامه میسازیم... + [چرا خفه نمیشه؟] - که مثلا اگه الان بستنی ت. نباشه بریم ن.، یا.. + من فقط بستنی ت. میخوام. اگه نبود هیچّچی!
8. He called me. - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
هی فکرمیکنم؛ نوشته عزیز، عزیز؛ بعد از اسمم عزیز گذاشته. دارم فکرمیکنم همونقدر که از "خانوم" و "جان" صداشدنم خوشم نمییاد، گفتن "عزیز" بعد از اسمم چهقد میتونه خوب باشه. :">
9. Them. - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
Fabrika Tbilisi@
10. !bienvenue dans ma réalité - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
دعوای ذهنی. من نیستم. یعنی خود ِ واقعی ِ من نیست. هنوز نیست. احتمالاً من کمکم جوش میآورم. حرف میزنم. حرفهایم بدتر میشود. داد میکشم. عصبانی میشوم. نمیدانم شاید هم نه. احتمال است. امّا او را هیچ
16. - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
یعنی میشه وقتی میگه Take us down، بعدش we keep trying باشه؟ :-
37. - تاریخ: 1397/9/18 ساعت: 23:32
کاش هیچکسی اینجا رو نخونه. هیچکسی من رو نبینه و هیچکسی صدام رو نشنوه تا باور کنم که نامرئیام.
34. "تئوری انقلاب" یا "چگونه خر می‌شویم" - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:31
اون خطی که به نشانهی تخفیف رو عدد کشیده شده باعث شد عدد رو 4 ببینم و کفوخون قاطی کنم و سر به بیابان بنهم که همچین قیمتی همچین تخفیفی خورده :)) و بعدش تاسّف. کی میشه واقعا پولدار بشم اونقدری که واسه دیدن یه دوربین معمولی حسرت نخورم آخه. اه. پینوشت. من مطمئنم که دستای پشتپردهی اینستا همهی آیدیهای خوبُ...
35. I wish I could. - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:31
35. I wish I could. ولی آهنگای باب دیلن رو که گوش میکنم بیش از پیش پی میبرم که تو مکان و زمان اشتباهی بهدنیا اومدهم. من باید تو دههی چهل بهدنیا میاومدم تو یه مزرعه تو حاشیهی تگزاس که مزرعهمون پر از ذرّت باشه و اسب داشته باشیم و من
. - تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 19:31
بالاخره منم کوچ کردم بلاگاسپات. خوب به نظر میاد و احتمالا همونجا بمونم... اینجا رو نمیدونم چیکار کنم ولی محض احتیاط و اینا بمونه تا ببینم چی میشه. × کاش میشد نوشتههای این دو فاکین سال رو هم منتقل کنم امّا نمیشه... بلاگفاک.
11. A-Lone. - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:40
11. A-Lone. تو شلوغی مهمونی، همه سر میزها نشستهن و میگن و میخندن. مثل دخترای میز کناری، که همهش سلفی میگیرنُ بلند حرف میزنن. خانم مسنی که روبهروم نشسته نگاشون میکنه. غمگینه یهجورایی. چشماشو میگم. یه جور ازدسترفته ای به میز کناری نگاه میکنه. انگار همهی اون دخترای جوون روزای ازدسترفته ی اونان. به تمام...
13. She died. She was. She died. - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 17:40
خیره موندم به صفحهی مانیتور، دستم تو هوا موند. یهجور لرزش خفیف از تنم گذشت، دوباره و دوباره. نه بغضه و نه گریه. ... نوشته همینقد ناقص. بهقدر احساسی که نمیتونم بفهمماش. + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ساعت 17 توسط ل.