خرید بک لینک
11. A-Lone.

تو شلوغی مهمونی، همه سر میزها نشستهن و میگن و میخندن. مثل دخترای میز کناری، که همهش سلفی میگیرنُ بلند حرف میزنن. خانم مسنی که روبهروم نشسته نگاشون میکنه. غمگینه یهجورایی. چشماشو میگم. یه جور ازدسترفته ای به میز کناری نگاه میکنه. انگار همهی اون دخترای جوون روزای ازدسترفته ی اونان. به تمام روزهای زندگیش فکر میکنم که تقصیر اون نبوده که توشون له شده. شاید خودش نفهمیده اصلا. شاید حتا الانام نمیفهمه. یه جور ازدسترفته ای به دخترا نگاه میکنه و نمیدونه چی رو از دست داده، چی رو باید از دست داده باشه... دخترا هنوز میخندن. سلفی میگیرن. حجم آرایش صورتشون اذیتم میکنه. من یهگوشه رو دورترین صندلی نشستهم دور م از صداها ولی. صدای آهنگای شری فینزر عزیز میبیچه تو گوشم. نمیشنوم چی میگن. حالت تهوع ناشی از وجودشون، حرفاشون رو میشوره میبره. همه سر میزا نشستهن. من رو دورترین صندلی به زندگیم ادامه میدم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 22 توسط ل. |

برچسب: نویسنده: آیلین کاشانی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 17:40

صفحه بندی