There is testosterone and germs in the air - تاریخ: 1405/7/13 ساعت: 8:10
نشسته‌م تو بخش انتظار بیمارستان و همه‌ی مراجع‌ها مردن، فقط یکی دو تا همراه خانوم هست. زن‌ها کمتر مریض می‌شن یا مردها بیشتر می‌رن دکتر؟ مسئله این است. خانوم کناری دماغشو می‌کشه بالا و یکی از انبوه مردان حاضر مجبوره که مداوم با صدای بلند گلوش رو صاف کنه؛ در واقع بحث مرگ و زندگیه. منتظرم دکتر بیاد نوبت...
گیلاس - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 17:27
گیلاس یک پیاله گیلاس را جویده نجویده قورت دادم که مگس چلاقی که از این سر میز به آن سر میز می‌پرید رویشان ننشیند. روزهایی که کار کم است دور خودم می‌چرخم و اضطراب این را دارم که نکند کاری بوده که باید تحویل می‌دادم و الان یادم نیست... یک دور پیام‌ها را چک می‌کنم؛ لحن پیام‌ها از مود «همکار می‌تواند بهت...
از هیچکس نشنیدم که نگه خرس. - تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 18:49
تو یک ویدئو از پدرها پرسیدند که آیا حاضرند دخترشون با یک خرس توی جنگل تنها بمونه یا یک مَرد؟ و پاسخ همه خرس بود. از بابا پرسیدم و اون هم همین رو گفت.بعد وقتی از ترسم از رفتن به اجتماع میگم، بهم میگه "انقدر حساس نباش... اونقدرا هم بد نیست..." تو از موضع قدرت میدونی اون بیرون یا حتی اون تو چه خبره، من...
من برای کارفرما یک لطیفه شدم. - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 13:09
یک بار اینجا نوشته بودم که نمیخوام بهعنوان تست، کار رایگان انجام بدم. خب، اینبار انجام دادم. کارفرما هیچ چارچوبی تعیین نکرد و ازم خواست که با نظر و سلیقهی شخصی خودم کار کنم؛ نتیجه: کار شما اونی نیست که ما میخوایم، با احترام عرض میکنم، به مجموعهی ما نمیخوره، البته باز هم با احترام میگم، حرفهای نیست، ...
لحظهی کارت کشیدن یه کم دردناک بود فقط. - تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 11:03
موجودی حسابم صفر شد تا بتونم یکی از ده اختراع برتر بشر [شامل جاروبرقی، ماشین لباسشویی، آون-توستر و آب پرفشار] یعنی چرخ خیاطی ژانومه رو بخرم. قشنگ و کمصداست و بدون درگیر کردن صد و پنجاه تا از ماهیچههام، ماسوره رو در چند ثانیه نخ میکنه. فروشنده زمان مناسب روغنکاری رو بهم نگفته بود و الان هرچی میدوزم ن...
کپیرایت موکاپ واسه چیته آخه جهانسومی. - تاریخ: 1403/2/27 ساعت: 11:03
یکهو این سوال به ذهنم رسید که موکاپها هم شامل کپیرایت میشن؟ و جوابش رو پیدا نکردم اما اتفاقی یک قسمت بیربط به سوالم از یک سایت رو باز کردم که راجع به قوانینش در استفاده از موکاپها توضیح داده بود. فکر کردم خب اینم یه سایت خارجی دیگه که ایرانیا رو تحریم کرده - اما صفحهی عضویت رو باز کردم و "ایران، ایز...
یعنی باهام تعارف دارن؟ - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 9:47
موقعیت شغلی: کاملا دورکاریعلت رد شدن: عدم سکونت در شهر محل کارموقعیت شغلی: سابقه کار مهم نیستعلت رد شدن: نداشتن سابقه کار کافیعلت رد شدن: پر شدن موقعیت شغلیمهلت آگهی: تمدیدشدهعلت رد شدن: دلایل دیگرتوضیحات جانبی: هیچتا حالا توی یک روز از ۱۰ جا رد نشده بودم که قفل این مرحله هم باز شد. Adblock test (Wh...
شکستِ آب - تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 13:21
مامان پیشنهاد داد اتاقهایمان را عوض کنیم، چونکه این اتاق اسماً مال اوست و رسماً محل خواب و کار من. راست میگوید. از اتاق خودم بهعنوان انباری استفاده میکنم -اگرچه فضای بزرگی از انباری خانه را هم اشغال کردهام- و اینجا میخوابم چون ظاهراً در اتاق خودم جا نبود تختخوابم را نصب کنم، اینجا طراحی و گلدوزی میک...
دلیل تازهای برای زنده موندن - تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 13:21
Total solar eclipse, 1991 - Antonio Turokاین رو دیدم و فکر کردم کاش من هم بتونم روزی همچین عکسی بگیرم. لیست خورشیدگرفتگیهای جهان رو چک کردم، بعدی رو دو سال دیگه از ایسلند و گرینلند میشه دید. اگه اونموقع زنده و پولدار باشم، یک عکسِ -حتی از این خفنتر- از خورشیدگرفتگی کامل به پورتفولیوم افزوده خواهد شد...
استخدام شدم! - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 1:51
سلام بر زندگی کارمندی، مرگ آرزوها، چربی شکم و پهلو، گردندرد، اضافهکاری اجباری و حقوق سر ماه.
زن، زاری. - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 11:06
دلم درد میکند. ظهر دیروز ۴ ساعت و نیم خوابیدم در حالی که هر نیم ساعت از پیچش و گرفتگی و حالت تهوع بیدار میشدم؛ برای لحظهای درد محو میشد و ناگهان بازمیگشت. فکر کردم حتما درد زایمان نسخهی شدیدتر همین است و تصمیمم برای هرگز باردار نشدن جدیتر شد. به این فکر کردم که چطور چیزهای باارزش زندگیام را یکی یکی ...
خوابهای عجیب (3) - تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 11:06
میخواستم بروم خانهی قبلی مادربزرگ و راه را گم کرده بودم. از کنار خرابهای رد شدم، یک سمور در حال زایمان بود، یا حداقل تعیین شده بود که سمور باشد چون من که تا به حال یکیشان را هم از نزدیک ندیدهام. بهش کمک کردم تا بچهاش را به دنیا بیاورد و ناگهان خودش ناپدید شد. بچه را برداشتم و رفتم تا به خانهای رسیدم...
بستۀ کمکی و راهنمای خرید پارچه، تعداد محدود - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 20:48
از این به بعد موقع پارچه خریدن باید علاوه بر فندک، متر هم همراهم باشه.البته کار راحتتر اینه که کلا دیگه پارچه نخرم؛ از اولین شنبهای که پنگوئنها جهان رو تسخیر کنند این تصمیم عملی خواهد شد. Adblock test (Why?)
کامپوزیت با طعم نعنا - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 20:48
آدامسی که میجوم قرار بوده نعنایی باشه، ولی در واقع بوی مطب میده. مطب دندونپزشکی، با منشی دماغسربالا که هر صبح که میاد تو، اسپریش رو از تو کیفش درمیاره و نصفش رو خالی میکنه توی هوا. خلوته، آکواریوم ماهی نداره و وقتی از کنارش رد میشی تا برسی به اون صندلی دراز ناراحت، کفشهات روی سرامیک تقتق صدا میدن. آ...
در ستایشِ محبوب نبودن. - تاریخ: 1402/7/6 ساعت: 23:36
متوجه شدم کانال تلگرامی که به عنوان جایگزین اینجا ساخته بودم آخرین عضوش هم ترکش کرده. خوبه، چون دیگه تو رودروایستی ریموو کردن نمیمونم. درست کردن اون مونولوگ بیانتها از اول هم اشتباه بود. هرچقدر هم وانمود میکردم نظر دیگران برام مهم نیست، باز موقع پست گذاشتن به این فکر میکردم که ارزش اون نوتیفیکیشن رو...
نداشتند. - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 16:06
در خوابم سیم بلندی دور خودم پیچیده بودم، بهم گفتند که یک گوشهاش باز شده و بهتر است چوب کوچکی که آنطرفتر افتاده را بردارم بگذارم داخلش تا برق مرا نگیرد.بعد از بیدار شدن، اولین کاری که کردم جستجوی رسانایی چوب بود تا بفهمم شخصیتهای خیالی خوابم قصد جانم را داشتند یا نه. Adblock test (Why?)
جادوپزشکی مدرن - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:44
کتابی که دارم تمامش میکنم راجع به باورهای اقوام بدوی در زمینهی بیماریها و درمان آنهاست. یک فصلش دربارهی تصور وجود شیء بیماریزا در بدن میگوید و اینکه چطور جادوپزشک (یا شمن) با حقه و شعبدهبازی، وانمود میکرد که آن شیء را از راههای مختلف از بدن بیمار بیرون کشیده است تا با تلقین، به بهبود بیمار کمک کند. ...
جواب ندادم. - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:44
از جایی که چندین روز پیش برای مصاحبه رفتم تماس گرفتند. همینطور که گوشی زنگ میخورد یادم افتاد فروشگاهشان در عین کمی شیک بودن در جای پرتی بود و دفترشان که اگر استخدام میشدم باید آنجا کار میکردم، از پشت ساختمان ورودی داشت و روی درِ آهنیاش خیلی درشت و واضح نقشبرجستهای از اندامهای جنسی طرح شده بود که احت...
خوابهای عجیب - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 12:44
در خوابم وقایع مختلف در جاهای متفاوت با هم ترکیب شده بودند. رفته بودیم آن لباسفروشی که ابعاد ارزانترین لباسش به نیم متر مربع هم نمیرسید، یک مانتوی گلگلی که مال مغازهی دیگری بود را امتحان کردم و یادم رفت درش بیاورم، همانجا شام خوردیم و برگشتنی اتاق پرو پیدا نمیکردم که لباسم را عوض کنم. از یک در خارج ...
در یک دنیای موازی، من نیستم. - تاریخ: 1402/1/20 ساعت: 13:48
سالها پیش نوشته بودم که در یک دنیای موازی، وقتی به این سن برسم، بالرینی خواهم بود که یک روز به جای رفتن به کافه و نواختن پیانو، خودش را از صخره به پایین پرت میکند. پایان یک زندگی کامل و تر و تمیز. بالرین نشدم، پیانو یاد نگرفتم، از کافه رفتن خوشم نمیآید و گواهینامه ندارم که بتوانم تا صخرههای پنهان اط...