اینکه نمیفهمی یا نمیخوای بفهمی که چهقد واسه اون امتحان لعنتی استرس داشتم، هیچی. میذارم پای بقیهی نفهمیهات. ولی اینکه سر یکبار، فقط یکبار حواسم نبودن و آویزون شدن سیم لپتاپ از میز -اونم درست همونشب که حواسم فقط به این بود که نتیجه امتحانه چی میشه- بیای با من دعوا راه بندازی و هرچی من بخوام تمومش کنم تو هی ادامه بدی و سرم داد بکشی و اونجوری با من حرف بزنی از تحمل من خارجه و دلیل نمیشه مثل دخترای مودب سربهزیر وایسم هیچی نگم. همچنین اینهم از تحمل من خارجه که بعدش تو بیای پیشم بشینی و اولش شروع کنی که "ببین، میدونم استرس امتحان داری و بلاهبلاه، ولی..." و این مغز بیچارهی منو با نصیحت و سرکوفت پر کنی. و هنوز باورم نمیشه. واقعا سر سیم آویزونمونده ی لپتاپ بود اونهمه دعوا؟ من چرا زودتر ازینا نشناختهبودمتون؟
برچسب:
نویسنده: آیلین کاشانی