خواب دیدم یه بچه به دنیا آوردم. یه بچهی سفید بور کوچولو؛ وقتی به دنیا اومد میخندید. انگار یکی داشت برام تعریف میکرد، من هیچی یادم نمیاومد. همه میاومدن و میرفتن. نمیدونستم تو کدوم خونه م، اتاق شلوغ، سشوار به موهای خیس، پیچیدن تو ملافهها گذشتن از راهروها. میدونستم که یه بچه دارم. نمیدونستم که کجا بود.
برچسب:
نویسنده: آیلین کاشانی